امروز چهارشنبه 7 اسفند 1398 مي باشد .
تبلیغات


فروشگاه




قصیده ی زیبا ازمرحوم استاد صغیر اصفهانی در تهنیت عید مولود مولی الکونین ابی الحسنین امیرالمومنین علی علیه السلام

 

 

ساقی کنون که میکده را گشت فتح باب

بنمای پر سبوی وجود من از شراب

 

زآن باده در ایاغ کن ای مه که قطره ها

کز آن فروچکد همه ماه است و آفتاب


بقیه شعر در ادامه ی مطلب...


تا چند کرد بایدم از مفتی احتراز

تا چند داشت بایدم از زاهد اجتناب

 

برخیز و پای کوب و قدح بخش و بوسه ده

با بانگ چنگ و تار و نی و بربط و رباب

 

از پیچ و تاب دهر بکن فارغم ز می

ای همچو من همیشه دو زلفت به پیچ و تاب

 

بخت من است و فتنه که تا آیدم به یاد

بیدار بوده این یک و بوده است آن به خواب

 

تنها وفا و مهر نه در گلرخان کم است

کاندر تمام خلق جهان است دیریاب

 

تنها همی نه جور و جفا نیکوان کنند

کز نیک و بد به جور و جفا می رود صواب

 

جز آستان پیر مغان هرچه بنگرم

بینم جهان و خلق جهان را در انقلاب

 

تا کی غم زمانه توان خورد می بده

تا خویش چون زمانه نمایم ز می خراب

 

بی می دمی مرا نبود تر دماغ جان

آری درخت خشک شود چون نخورد آب

 

بنگر چگونه عمر به تعجیل می رود

ساقی ز جای خیز و تو هم کن به می شتاب

 

امروز در شماره ی هر روز نیست هان

ده جام بی شمار و بده بوسه بی حساب

 

امروز روز وجد و نشاط است و خرّمی

مر خلق را ز عالی و دانی ز شیخ و شاب

 

امروز از تولد شاهی برآمده

کامِ چهار مادر و امّید هفت باب

 

امروز تا جهان رهد از ظلمت مجاز

بنمود آفتاب حقیقت رخ از سحاب

 

امروز گشت در افق مکه آشکار

از برج کعبه روی چو خورشید بوتراب

 

وین آبرو تراب چو از بوتراب یافت

صد بار عرش گفت که یا لیتنی تراب

 

گیرم نقاب از رخ مطلب،ز رخ گرفت

امروز شاهد ازلی در حرم نقاب

 

بی پرده گویمت ز پس پرده شد عیان

آن کنز مخفی ای که نهان بود در حجاب

 

شاهی قدم به ملک جهان زد که بی گزاف

از بحر لطف اوست جهان خود یکی حباب

 

گردید نوح در همه آفاق و عاقبت

از بهر خویش خاک درش کرد انتخاب

 

دانی بهشت را ز چه آدم ز دست داد

می خواست خویش را برساند بدان جناب

 

صندوق مهر او دل پر نور هر نبی

وصف جلال او خط مسطور هر کتاب

 

با حب او نوشته نگردد ز کس گناه

با بغض او قبول نگردد ز کس ثواب

 

بالله ز مهر اوست رود هرکه در جنان

بالله ز قهر اوست رسد هرکه را عقاب

 

از بیم و اضطراب،محبّ وی ایمن است

روزی که خلق را همه بیم است و اضطراب

 

جز قرب او مجوی که این است خود نعیم

از بُعد او بترس که این است خود عذاب

 

گر نیست اسم اعظم حق نامش از چه رو

دل را ز غم رهاند و جان را ز التهاب

 

شاها توئی که در تو فنا می شوند و بس

آنان که جای گرددشان ایزدی قباب

 

میکال و جبرئیل به وقت سواریت

این یک عنان گرفتی و آن دیگری رکاب

 

در روز رزم نعره ات از پردلان همی

غارت نمود صبر و تحمل،توان و تاب

 

چون رو به ار گریخت عدو از تو این رواست

با شیر حق شوند چه سان روبرو کِلاب؟

 

سُنّی اگر ز فضل تو از من کند سوال

گویم به جای من ز نصیری شنو جواب

 

شاها منم "صغیر" که عمری است کرده ام

مهر تو کسب و شادم از این گونه اکتساب

 

چشمم بوَد به لطف تو ای شاه و خواهشم

این است که دعا به جناب تو مستجاب

 

کز غیر خود رهانی و جز آستان خویش

چشم امید من نگشائی به هیچ باب

 

از گلستان و بحر همی خلق را به دهر

آید به دست تا گل خوشبو دُرِ خوشاب

 

گلزار آرزوی مُحِبَّت شکفته باد

بحر امید منکر فضلت شود سراب

 

 

التماس دعا

متن کامل این شعر زیبا در کتاب دیوان استاد صغیر اصفهانی چاپ هجدهم صفحه ی 30 موجود می باشد.

 

دوستان می توانند جهت خرید کتابهای دیوان اشعار و مصیبت نامه ی استاد صغیر با شماره های زیر تماس بگیرند یا ایمیل بزنند:

فروشگاه صغیر: 34459451-031

محمد صغیرا(نوه ی مرحوم استاد صغیر اصفهانی):09131288876

msaghira@gmail.com

یا علی مدد

طبقه بندی: شعر مذهبی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اسفند 1398 توسط مديريت

به مناسبت 24 رجب،روز فتح قلعه خیبر بدست یداللهی حضرت حیدر کرار،آقا امیرالمومنین علی علیه السلام

قسمتی از قصیده ی مطوّل مرحوم استاد صغیر اصفهانی در مدح و منقبت شاه انس و جان مولی الموالی علی ابن ابیطالب علیه السلام تقدیم می شود:

 

میر مرحب شکار عنترکُش / شاه خیبرگشا علی است علی

شعر در ادامه ی مطلب...


با کسی کو طریق حق جوید / گو حق و حق نما علی است علی

هر کجا شد لوای حق بر پا / صاحب آن لوا علی است علی

جمله قرآن شنیده ای در باست / نقطه ی تحت با علی است علی

مقصد از «قل کفی» بدون سخن / در کلام خدا علی است علی

آن که پوشید بر قد رعنا / خلعت اِنّما علی است علی

یاور انبیا به سرّ و علن / سرور اولیا علی است علی

کشتی نوح را به بحر بلا / به خدا ناخدا علی است علی

آن که بر او میان آتش بُرد / مر خلیل التجا علی است علی

آن که از جان و دل ذبیح الله / گشت او را فدا علی است علی

آن که از قعر چاه یوسف را / داد بر تخت جا علی است علی

موسی از غیب هر ندا بشنید / صاحب آن ندا علی است علی

آن که از بهر او پدید آورد / اژدها از عصا علی است علی

آن که برد از زمین مسیحا را / به چهارم سما علی است علی

آن که همدم به احمد مرسل / بود صبح و مسا علی است علی

دوش،خِضرم به گوش جان می گفت / عین آب بقا علی است علی

آن که بر درگهش غلامانند / جمله شاه و گدا علی است علی

مَلَک و جنّ و انس را یکسر / رهبر و پیشوا علی است علی

به مَه و مِهر و ثابت و سیار / آن که بخشد ضیا علی است علی

آن که از خاک مقدمش زینت / جُسته عرش علا علی است علی
بر «سَلونی» به عرشه ی منبر / آن که کرد ادّعا علی است علی

آن که از نور او صفا گیرد / دل اهل صفا علی است علی

کعبه و زمزم و دگر مشعر / رکن و خیف و منا علی است علی

میر مرحب شکار عنترکُش / شاه خیبرگشا علی است علی

آن که از پا فکند در میدان / صد چو عمرو دغا علی است علی

آن که در عهد مهد سر تا دُم / بردرید اژدها علی است علی

ای که دنبال آشنا گردی / بهترین آشنا علی است علی

ای که محبوب با وفا خواهی / کان مهر و وفا علی است علی

هر بلا را به نام او کُن دفع / دافع هر بلا علی است علی

بهر هر درد خواه از او درمان / دردها را دوا علی است علی

بر مریضان ظاهر و باطن / آن که بخشد شفا علی است علی

منبع لطف و قُلزُم احسان / بحر جود و سخا علی است علی

آن که از یک نظر تواند کرد / خاک را کیمیا علی است علی

آن که بُد شاد از تفقُّد او / دل هر بینوا علی است علی

آن که در عرصه ی جزا بدهد / نیک و بد را جزا علی است علی

آن که در نامه ی محبّانش / نیست خطّ خطا علی است علی

دل بدو دار و پس دعا می کن / سامع هر دعا علی است علی

رو به او آر و پس عطا می جوی / مُعطی هر عطا علی است علی

آن که بهر مدیح او نبود / آخر و انتها علی است علی

آن که مستغنی است حضرت او / از مدیح و ثنا علی است علی

آن که در وصف او سخن بالطبع / می شود جان فزا علی است علی

آن که بر من ز مرحمت داده است / نطق مدحت سرا علی است علی

آن که هست اوسط و بوَد آخر / وآن که بود ابتدا علی است علی

آن که بر او بوَد امید "صغیر" / گفته ام بارها علی است علی

 

التماس دعا


متن کامل این شعر زیبا در کتاب دیوان استاد صغیر اصفهانی چاپ هجدهم صفحه ی 91 موجود می باشد.

 

دوستان می توانند جهت خرید کتابهای دیوان اشعار و مصیبت نامه ی استاد صغیر با شماره های زیر تماس بگیرند یا ایمیل بزنند:

فروشگاه صغیر: 34459451-031

محمد صغیرا(نوه ی مرحوم استاد صغیر اصفهانی):09131288876

msaghira@gmail.com

یا علی مدد

طبقه بندی: شعر مذهبی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اسفند 1398 توسط مديريت

ميلاد حضرت بقیة الله الاعظم،معزالاولیاء و مذل الاعداء،لنگر آسمان و زمین،واسطه ی فیض بین زمین و آسمان،صاحب العصر و الزمان،آقا اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر همه ی محبین و شیعیانش مبارک باد.

به همین مناسبت گرانقدر،غزلی زیبا از مرحوم استاد صغیر اصفهانی (ره)را در مدح حضرت حجت سلام الله علیه،تقدیم دوستداران و پیروانش می نمائیم:

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

 

حجت قائم كه جبريل امين دربان اوست

او به فرمان خدا و چرخ در فرمان اوست

 

بقيه شعر در ادامه مطلب...


مطلع فجري كه بادش هر دم از ما صد سلام

حجت عصري كه هم والعصر اندر شان اوست

 

آسمانش خوان جود و خاص و عامش ريزه خوار

مهر و مه را خواهي ار داني دو قرص از خوان اوست

 

چار اُمّ و هفت اَب را شيخ تزويج و طلاق

سه ولد را پرورش در دامن احسان اوست

 

اي خوشا دوران او هرچند دور روزگار

ز ابتدا تا انتها چون بنگري دوران اوست

 

يكّه تاز عرصه ی ايجاد كاين گوي فلك

تا ابد در گردش از يك لطمه ی چوگان اوست

 

شاه ايوان عُلوّ و شان كه خود عرش علا

با عُلوّ قدر، ادني پايه ی ايوان اوست

 

تا نيايد كي رود ظلم از جهان، اي عدل خواه

عدل از ديوان چه خواهي عدل در ديوان اوست

 

فيض بي پايان مبدأ مي رسد مطلق به وي

و آنچه بر هركس رسد از لطف بي پايان اوست

 

خوش به فرداي جزا از لغزش پا ايمن است

هركه را دست ولا امروز بر دامان اوست

 

خوش تو را كلبِ درِ خود خواند از شفقت "صغير"

حجت قائم كه جبريل امين دربان اوست

 

التماس دعا

 

متن کامل این شعر زیبا در کتاب دیوان استاد صغیر اصفهانی چاپ هجدهم صفحه ی 225 موجود می باشد.

 

دوستان می توانند جهت خرید کتابهای دیوان اشعار و مصیبت نامه ی استاد صغیر با شماره های زیر تماس بگیرند یا ایمیل بزنند:

فروشگاه صغیر: 34459451-031

محمد صغیرا(نوه ی مرحوم استاد صغیر اصفهانی):09131288876

msaghira@gmail.com

یا علی مدد




طبقه بندی: شعر مذهبی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اسفند 1398 توسط مديريت

قصیده ی غدیریه در تهنيت عيد سعيد غدير خم و مدح حضرت مولا اميرالمؤمنين علی علیه السلام اثر طبع مرحوم استاد صغیر اصفهانی:

 

دهيد مژده به رندان مِي پرست امروز

كه پير ميكده آمد قدح به دست امروز

 

به هركه بنگري از شيخ و شاب و خرد و كلان

بود ز باده خمّ غدير مست امروز

 

بقيه ي قصيده در ادامه ی مطلب...


زِهي علوّ كه علي را به دست پيغمبر

بلند كرد خداي بلند و پست امروز

 

به امتحانِ بلي گفتگان روز اَلَست

گرفت پرده ز رخ شاهد الست امروز

 

رساند عهد به پايان و شد سعيد ابد

هر آنكه با علي از صدق،عهد بست امروز

 

ولي هر آنكه به تلبيس و حيله بيعت كرد

يقين كه عهد خداوند را شكست امروز

 

به عشق حضرت مولا خوشند اهل ولا

چه باك از اينكه روان حسود خَست امروز

 

رسيد امر نبوّت به منتهي،برخاست

نبي ز جاي و به جايش ولي نشست امروز

 

چو شاه كشور هستي به تخت يافت جلوس

صلاي سرخوشي آمد به هرچه هست امروز

 

صبا به ساحت گيتي به هر كجا گذري

بگو به حق طلبان علي پرست امروز

 

نشست طاير اقبالتان به بام امشب

فتاد ماهي اجلالتان به شست امروز

 

زمانه، شايد اگر جان دهد به شكر وصال

كه خوش ز محنت ايام هجر،رَست امروز

 

به عين يافت كه شير خداست بحر وجود

ز جوي خويش پرستي هر آنكه جست امروز

 

"صغير" گر نه اسير كمند عشق علي است

چه شد كه سُبحه و زُنّار را گسست امروز

 

 

 

التماس دعا

متن کامل این شعر زیبا در کتاب دیوان استاد صغیر اصفهانی چاپ هجدهم صفحه ی 59 موجود می باشد.

 

دوستان می توانند جهت خرید کتابهای دیوان اشعار و مصیبت نامه ی استاد صغیر با شماره های زیر تماس بگیرند یا ایمیل بزنند:

فروشگاه صغیر: 34459451-031

محمد صغیرا(نوه ی مرحوم استاد صغیر اصفهانی):09131288876

msaghira@gmail.com

ما را در اینستاگرام دنبال کنید:

https://www.instagram.com/saghir_esfahani/

یا علی مدد





طبقه بندی: شعر مذهبی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اسفند 1398 توسط مديريت

در مديح و مصائب امير جليل حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام

 

مرحبا مسلم كه هست از رفعت،آن گردون جناب

خسرو لب تشنگان را بن عم و نایب مناب

 

گرچه در مُلک شهادت نیست شاهی جز حسین

لیک شد حِصن شهادت را ز مسلم فتح باب


بقیه شعر در ادامه مطلب...


سعی مسلم داد بر اسلام رونق تا به حشر

بر روان او سلام مسلمین از شیخ و شاب

 

صورت او چون حسین و سیرت او چون حسن

در مروت مصطفی و در فتوّت بوتراب

 

روز هیجا چون کشیدی تیغِ برّان از غلاف

گفتی از ابر سیه گشتی درخشان آفتاب

 

کوفیان کردند از وی دوری و نبوَد عجب

روبهان را باشد اندر دل ز شیران اضطراب

 

میهمان خویش را کشتند بی جرم و گناه

باد بر آن میزبانان لعنت حق بی حساب

 

داشت جای آنکه از بهر پسرعمّش حسین

با زبانحال بنویسد که ای عالی جناب

 

سوی این بی آبرو مردم میا ترسم ز کین

بر تو و بر اهل بیت مضطرت بندند آب

 

زین سفر بگذر که ترسم اکبرت گردد شهید

وز غم گیسوی او لیلا شود بی صبر و تاب

 

زین سفر بگذر که ترسم دست و پای قاسمت

گاه دامادی شود در کربلا از خون خضاب

 

زین سفر بگذر که ترسم حنجر اصغر شود

پر ز خون از تیر اعدا چون دل زار رباب

 

زین سفر بگذر که می ترسم علمدارت شود

با علم دستش قلم ای خسرو مالک رقاب

 

زین سفر بگذر که می ترسم شوند از کین اسیر

آل پیغمبر به دست فرقه ی دور از ثواب

 

زین سفر بگذر که ترسم عابدینت را برند

با غل و زنجیر نالان جانب شام خراب

 

زین سفر بگذر که می ترسم یزید دون زند

چوب خزران بر لب لعل تو در بزم شراب

 

از جفای کوفی و شامی مگو دیگر "صغیر"

زآتش نظم تو جان خلق عالم شد کباب

 

التماس دعا

 

متن کامل این شعر در کتاب مصیبت نامه استاد صغیر اصفهاني چاپ هفدهم صفحه 150 موجود است.


دوستان می توانند جهت خرید کتابهای دیوان اشعار و مصیبت نامه ی استاد صغیر با شماره های زیر تماس بگیرند یا ایمیل بزنند:


فروشگاه صغیر: 34459451-031


محمد صغیرا(نوه ی مرحوم استاد صغیر اصفهانی):09131288876


msaghira@gmail.com


ما را در اینستاگرام دنبال کنید:

https://www.instagram.com/saghir_esfahani/


یا علی مدد





طبقه بندی: شعر مذهبی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اسفند 1398 توسط مديريت

زبانحال حضرت اباعبدالله علیه السلام هنگام ورود به کربلا  (اثر طبع مرحوم استاد صغیر اصفهانی)

 

وارد چو گشت سبط پیمبر(ص)به کربلا

بر همرهان خویش بزد اینچنین صلا

 

یاران دگر رسید به سر انتظار من

افتاد خوش به منزل مقصود بار من


بقیه شعر در ادامه مطلب...


این است آن زمین که ببندند کوفیان

آب فرات بر من و اطفال زار من

 

این است آن زمین خطربار کاندر آن

گردد خزان ز باد اجل نوبهار من

 

این است آن زمین که ز شمشیر و تیر و نی

گردد شهید اکبر نسرین عذار من

 

این است آن زمین که زند تیر،حرمله

بر حلق طفل بی گنه شیرخوار من

 

این است آن زمین که ز کین می شود جدا

دست از تن برادر نیکوشعار من

 

این است آن زمین که شوند از ستم اسیر

اهل حریم بی کس و بی غمگسار من

 

این است آن زمین که چو من می شوم شهید

گردد محل دفن و مقام مزار من

 

صغیر اصفهانی

 

التماس دعا


متن کامل این شعر در کتاب مصیبت نامه استاد صغیر اصفهاني چاپ هفدهم صفحه 85 موجود است.

 

دوستان می توانند جهت خرید کتابهای دیوان اشعار و مصیبت نامه ی استاد صغیر با شماره های زیر تماس بگیرند یا ایمیل بزنند:

 

فروشگاه صغیر: 34459451-031

 

محمد صغیرا(نوه ی مرحوم استاد صغیر اصفهانی):09131288876

 

msaghira@gmail.com


ما را در اینستاگرام دنبال کنید:

https://www.instagram.com/saghir_esfahani/

 

www.dehkadeshop.ir

 

یا علی مدد




طبقه بندی: شعر مذهبی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اسفند 1398 توسط مديريت

مرثیه در ذکر شهادت نازدانه ی امام حسین علیه السلام،حضرت رقیه سلام الله علیها سروده ی مرحوم استاد صغیر اصفهانی

 

این شنیدم گه چو آید به فغان طفل یتیم

افتد از ناله ی او زلزله بر عرش عظیم

 

گر چنین است چه کرده است ندانم با عرش

آه طفلی که غریب است و اسیر است و یتیم

بقیه شعر در ادامه مطلب...


از چه ویران نشدی ای فلک آن دم که شدند

اهل بیت شه بی یار به ویرانه مقیم

 

ساخت ویرانه نشین ظلم عدو قومی را

که خداوند ثنا گفته به قرآن کریم

 

آسمان خاک نشین کرد گروهی که دهند

زینت از گرد ره خویش به جنات و نعیم

 

گشت آن سلسله را روز و شب و صبح و مسا

آه و فریاد انیس و غم و اندوه ندیم

 

بود با یاد قد تازه جوانان همه را

قدی از هجر دوتا و دلی از غصه دونیم

 

دید در خواب رقیه که به دامان پدر

کرده جا با دلی آسوده ز هر وحشت و بیم

 

بگشودی دهن از شوق پدر بهر سخن

بشکفد غنچه به وقت سحر از فیض نسیم

 

گفت بابا تو نبودی که تصدق دادند

نان و خرما به عیال تو خسیسان لئیم

 

به تمنای یزید و ستم ابن زیاد

در کف شمر اسیر از تو شدند اهل حریم

 

به ره شام ز کعب نی و ضرب سیلی

رخ نیلی شده ی من نگر و جسم سقیم

 

با پدر گرم نوا بود که بگرفت از نو

فلک دون پی آزردن جانش تصمیم

 

گشت بیدار و برآورد خروش و سر شاه

آمد از بهر تسلای وی از لطف عمیم

 

داشت از بهر پذیرائی مهمان عزیز

نیم جانی به تن و کرد همان دم تسلیم

 

دل بی تاب "صغیر" است و غم عشق حسین

نی دگر شوق جنان دارد و نی خوف جحیم

 

التماس دعا



متن کامل این شعر در کتاب مصیبت نامه استاد صغیر اصفهاني چاپ هفدهم صفحه 217 موجود است.

 

دوستان می توانند جهت خرید کتابهای دیوان اشعار و مصیبت نامه ی استاد صغیر با شماره های زیر تماس بگیرند یا ایمیل بزنند:

 

فروشگاه صغیر: 34459451-031

 

محمد صغیرا(نوه ی مرحوم استاد صغیر اصفهانی):09131288876

 

msaghira@gmail.com


ما را در اینستاگرام دنبال کنید:

https://www.instagram.com/saghir_esfahani/

 

www.dehkadeshop.ir

 

یا علی مدد



طبقه بندی: شعر مذهبی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اسفند 1398 توسط مديريت

ذکر شهادت حضرت حرّ ریاحی علیه السلام

(قسمتی از ترکیب بند مطوّل مرحوم استاد صغیر اصفهانی در شرح توبه و شهادت حضرت حرّ علیه السلام)

 

کوفت چون حرّ ریاحی به مَلا کوس ولا

مُلهِم عشق زد او را به ره دوست صلا

عقل ثابت شده اش داد تسلی ز بلا

بهر جان باختن آمد به صف کرببلا

 

بود چون لشگر جهلش به قفا از ره کین

بست اول سر ره تنگ به شاهنشه دین

بقیه شعر در ادامه مطلب...


گفت توفیقش از این راه مرو راه تو نیست

جان حر این ره عشقست و به دلخواه تو نیست

این تغافل به خدا از دل آگاه تو نیست

جنگ با سبط پیمبر ز چه اکراه تو نیست

 

این حسین است که فرمود رسول ثقلین

ایهاالناس حسین است ز من،من ز حسین

 

رفت نزد عمر سعد پس آن با فرهنگ

گفت کی بر سپه کوفی و شامی سرهنگ

با حسینت سر صلح است بگو یا سر جنگ

گفت بن سعد که ای نام تو عاری از ننگ

 

صلح دیگر نه صلاح است و جدال است جدال

مصلحت جنگ و به جز جنگ محال است محال

 

حر چو کفر عمر از چشم مسلمانی دید

آمد و رفتن خود عین پشیمانی دید

عقل خود در به در وادی حیرانی دید

جنت و دوزخی آماده و ارزانی دید

 

زین که آیا به کجا می شود آخر وطنش

لرزه افتاد از آن کثرت وحشت به تنش

 

گفت شخصیش که ای حر تو سر مردانی

گاه رزم اشجع و افضل ز هم آوردانی

به مقامات هنر پیشرو گُردانی

از چه رو اینهمه لرزانی و سرگردانی

 

گفتش اینک نه ز جسم است مرا غم نه ز جان

بلکه اندیشه ام از بهر جحیم است و جنان

 

الغرض حرّیتش سکه ی والائی زد

بنده ی شاه جهان شد در مولائی زد

مرغ بختش به طرب شهپر عنقائی زد

سر به سر عقل شد و خویش به شیدائی زد

 

گفت من باده ز مینای محبت زده ام

فاش گویم من غمدیده حسینی شده ام

 

پس ز بسیاری خجلت پی اظهار امید

چشم خود بسته و عمامه به صورت پیچید

رو به درگاه حسین پشت به خرگاه یزید

رفت با پور و برادر به بر شاه شهید

 

گفت کی کان کرم بحر سخا التوبه

ملجا خلق زمین اهل سما التوبه

 

ما به درگاه تو با روی سیاه آمده ایم

بندگانیم که در خدمت شاه آمده ایم

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم

«از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم»

 

چشم داریم نرانی ز در خود ما را

هان مبادا فکنی از نظر خود ما را

 

منم آن حر که در اول به تو ره بربستم

دل زار تو و اطفال تو را بشکستم

قلب پیغمبر و زهرا و علی را خستم

آه اگر دست عطای تو نگیرد دستم

 

توبه ام ساز قبول و بکن از غم شادم

گیر دست من بی دل که ز پا افتادم

 

چونکه من آمدم اول به دل آزاری تو

خواهم اول کنم از راه وفا یاری تو

هوسم اینکه دهم جان به هواداری تو

پوشد ار عیب مرا پرده ی ستاری تو

 

خوشدل از چهره ی جان پرده ی تن برگیرم

به رهت کشته شوم زندگی از سر گیرم

 

شاه دین گفت که ای مقبل ارباب قبول

همچو من از تو رضا ذات خدا نفس رسول

شیوه ات باد پسندیده ی زهرای بتول

لیک عقلت نفرستد سوی این قوم جهول

 

که تو مهمانی و مهمان به بر اهل تمیز

همچو جان است به هر حال گرامی و عزیز

 

جای آن داشت برآرد چو نی از سینه نوا

کی امام به حق ای سبط رسول دوسرا

میهمانی تو به این قوم در این دشت بلا

گر چنین است چرا از ره بیداد و جفا

 

آب بستند به روی تو و اهل حرمت

وز چه خستند ز اندوه دل محترمت

 

اذن بگرفت ز شه سوخته دل شیفته حال

پسر خویش روان کرد به میدان جدال

رخ چو خورشید و به کف تیغ کجش همچو هلال

اندر آن تیره دلان خواند رجز،کرد قتال

 

تا که از خانه ی زین گشت نگون روی زمین

مرغ روحش طیران کرد به فردوس برین

 

گفت حر کی به شهان فخر،کمین چاکر تو

دارد امید رضایت دلم از خاطر تو

شد جوانم چو به قربان علی اکبر تو

اذن ده تا که شوم خویش فدای سر تو

 

با تو چون صلح نمودم به عدو جنگ کنم

شادی مرحمتت موی به خون رنگ کنم

 

بعد رخصت فَرَس جهد سوی معرکه تاخت

چشم او خویش و اقارب همه بیگانه شناخت

دست او سوی عدو خصم فکن نیزه فراخت

قوم را زآتش سوزان رجز سینه گداخت

 

گفت ای قوم شما جمله ز حق بی خبرید

از چه رو دشمن ذرّیه ی خیرالبشرید

 

آخر ای قوم نه این سبط رسول عرب است

مرتضی باب همین سرور عالی نسب است

یا نه مهمان به شما طایفه ی بی ادب است

پس سبب چیست که مهمان شما تشنه لب است

 

بی حقوقان به حق این شیوه ی مهمانی نیست

نامسلمانان این رسم مسلمانی نیست

 

کافری بست سر ره به وی از راه عناد

طعنه زن نی به کف آورد و درِ کینه گشاد

حر بزد نیزه ای بر سینه ی آن کفرنهاد

آنچنان کز زبر زین به روی خاک فتاد

 

آنزمان حمله بر آن قوم ستمکار نمود

در وفای شه دین کوشش بسیار نمود

 

آه از آن لحظه که از کینه ی آن قوم عنید

طاقتش طاق شد از زین به زمین درغلطید

در ره شاه شهیدان ز وفا گشت شهید

بین سعادت به کجا عاقبت کار کشید

 

اولین کس که بیازرد ز غم جان حسین

اولین مرتبه جان کرد به قربان حسین

 

به" صغیر" آنچه معین شده در عالم سیر

این که در کعبه و بتخانه و در مسجد و دِیر

مومن و کافر و شیخ زَمَن و راهب و غیر

خرّم آنکو شودش عاقبت کار به خیر

 

شاهد او رحم الله علی حرّ شهید

لعن الله یزیدا و علی آل یزید

 

التماس دعا





طبقه بندی: شعر مذهبی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اسفند 1398 توسط مديريت

در شهادت طفلان عصمت صغری زینب کبری سلام الله علیها

اثر طبع مرحوم استاد صغیر اصفهانی

 

دید چون زینب به دشت نینوا

مانده بی یاور حسینش از جفا

 

کرد بهر یاریش آن ممتحن

هر دو طفل خویش را در بر کفن

بقیه شعر در ادامه مطلب...


بوسه داد از مهربانی رویشان

زد گلاب و شانه بر گیسویشان

 

آمد و آورد با افغان و آه

آن غزالان حرم را نزد شاه

 

گفت بنما ای به قربان سرت

این دو قربانی قبول از خواهرت

 

داشت جای اینکه گوید از جهان

کرده ای چون عزم گلزار جنان

 

این دو شاخ گل از این خونین جگر

هدیه بهر مادرم زهرا ببر

 

گو به او مادر به دشت کربلا

زینبت باشد به صد غم مبتلا

 

شاه گفت ای یادگار مادرم

خواهر غم دیده ی غم پرورم

 

ای دلت آگاه از اسرار عشق

با برادر هم عنان در کار عشق

 

آفرین بر همت مردانه ات

حق پذیرد این دو گوهر دانه ات

 

لیک برگو چون ز شام ای ممتحن

نزد عبدالله روی اندر وطن

 

خود چه خواهی گفت چون با چشم تر

از دو نور چشم خود جوید خبر

 

گفت روزی کز مدینه با نوا

من شدم عازم به سوی نینوا

 

گفت عبدالله که چون دیدی ز کین

شد حسینت بی مددکار و معین

 

اذن بنما حاصل از آن شهریار

تا دو فرزندم کنندش جان نثار

 

یاری او از دل و از جان کنند

در رکابش جان خود قربان کنند

 

پس شه دین با دو چشم اشکبار

هر دو را زد بوسه بر ماه عذار

 

کرد اجابت آن تمنا بی درنگ

دادشان رخصت پی میدان جنگ

 

آن غزالان از حرم بیرون شدند

سوی صیادان در آن هامون شدند

 

حمله ور گشتند با تیغ از غضب

بر گروه بی حیای بی ادب

 

وامصیبت کز جفای کوفیان

عاقبت شد گلشن زینب خزان

 

آن دو سرو باغ دین را جسم پاک

همچو گل کردند از نی چاک چاک

 

ظالمان دست ستم افراختند

هر دو را آخر ز پا انداختند

 

داغ ایشان را عدوی بدنهاد

تا قیامت بر دل زینب نهاد

 

هر دو اندر خاک و خون غلطان شدند

کشته از کین با لب عطشان شدند

 

پس به میدان تاخت شاه بی سپاه

جسمشان آورد سوی خیمه گاه

 

زینب آگه گشت از احوالشان

وز حرم نامد به استقبالشان

 

داشت در خاطر که در آن شور و شین

شاید از خواهر کشد خجلت حسین

 

یا حسین ای عقلها دیوانه ات

وی تو شمع و ماسوی پروانه ات

 

ای جناب فیض بخش کائنات

خضر را خاک درت آب حیات

 

حرمت خواهر به حق مادرت

قسمت ما کن زمین بوس درت

 

بر "صغیر" بی نوا ای محتشم

یک نظر بنمای از راه کرم

 

التماس دعا



متن کامل این شعر در کتاب مصیبت نامه استاد صغیر اصفهاني چاپ هفدهم صفحه 165 موجود است.

 

دوستان می توانند جهت خرید کتابهای دیوان اشعار و مصیبت نامه ی استاد صغیر با شماره های زیر تماس بگیرند یا ایمیل بزنند:

 

فروشگاه صغیر: 34459451-031

 

محمد صغیرا(نوه ی مرحوم استاد صغیر اصفهانی):09131288876

 

msaghira@gmail.com


ما را در اینستاگرام دنبال کنید:

https://www.instagram.com/saghir_esfahani/

 

www.dehkadeshop.ir

 

یا علی مدد



طبقه بندی: شعر مذهبی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اسفند 1398 توسط مديريت

در مناقب و مصائب مولی الکونین حضرت ابی عبدالله الحسین و اشاره به شهادت ولی اکبر حضرت علی اصغر علیهماالسلام

 

مهین آیت نخستین جلوه ی حق

سراپا شور محض و عشق مطلق

 

حسین اللهیان را قبله ی جان

حسین ایمان جان و جان ایمان

 

برای عشق بازی چید آن شاه

به دشت کربلا بزمی به دلخواه

 

قدح پر ساخت از صهبای باقی

می عشق خدا را گشت ساقی

بقیه شعر در ادامه مطلب...


زهی ساقی زهی مجلس زهی می

زهی رندان حریف مجلس وی

 

حریفانی ز غیر دوست خالی

چه ساقی شهره اندر بی مثالی

 

یکی اکبر که بود از وی پدیدار

سراپا احمد محمود مختار

 

دگر عباس آن میر مظفر

که بود آئینه ی رخسار حیدر

 

دگر قاسم که وجه ذوالمنن بود

همه در صورت و معنی حسن بود

 

دگر آن عاشقان فارغ از جان

که سوی تیغ و نی رفتند عریان

 

به راه عشق آن محبوب یکتا

ندانستند پا از سر،سر از پا

 

غرض یک یک چو از آن باده خوردند

به سوی کوی جانان ره سپردند

 

ز میخواره تهی شد مجلس وی

هنوز اندر قدح باقی بُد آن می

 

پس آنگه از برای می پرستی

صلا درداد در ذرات هستی

 

از آن دم تا قیامت کرد اعلام

محبان را در اصلاب و در ارحام

 

ز راه معنی آن سوشان کشانید

به استعدادشان زان می چشانید

 

جهانی را بداد از خود رهائی

همه گشتند از لطفش خدائی

 

خدا هم خواست زین شایسته خدمت

برافرازد لوایش تا قیامت

 

وِ را پوشد ردای کبریائی

دهد در مُلک خویش او را خدائی

 

ز عشقش جان خلقان را گدازد

به نامش کوس مظلومی نوازد

 

پی اثبات این مطلب اشاره

به اصغر کرد اندر گاهواره

که هان وقت تو شد ای حق مطلق

بکن حقّیت بابت محقّق

 

تو هم رو کن در این بزم و بزن جام

نیابد بی تو کار بابت انجام

 

به همراه پدر رو کن به میدان

رسان این امر بی پایان به پایان

 

از این الهام آن دُرّ یگانه

غلط گفتم که بحر بی کرانه

 

بزد جوش و فغان و ناله سر کرد

ز مهد آهنگ آغوش پدر کرد

 

شه دین یافت از راه نهانی

که اصغر راست عزم جان فشانی

 

ز میدان باز رو سوی حرم کرد

طلب زاهل حرم آن محترم کرد

 

بدید او را عذار ارغوانی

شده از تشنه کامی زعفرانی

 

ببوسیدش رخ  و مانند قرآن

به روی دست بردش سوی میدان

 

زبان حال آن میر معظم

بُد این مطلب که هان ای اهل عالم

 

اگر خواهید راه حق گزینید

الا حق با من است او را ببینید

بیان شه به باطن گرچه این بود

به ظاهر حرفش از از ماء معین بود

 

که ناگه تیری از شست قضا جست

گلوی اصغر و بازوی شه خَست

 

به سان غنچه ی گل زان تالّم

به جای گریه کرد اصغر تبسم

 

شد از آن تیر پر خون و پر آذر

دل زار "صغیر" و حلق اصغر

 

التماس دعا

 

متن کامل این شعر در کتاب مصیبت نامه استاد صغیر اصفهاني چاپ هفدهم صفحه 185 موجود است.

 

دوستان می توانند جهت خرید کتابهای دیوان اشعار و مصیبت نامه ی استاد صغیر با شماره های زیر تماس بگیرند یا ایمیل بزنند:

 

فروشگاه صغیر: 34459451-031

 

محمد صغیرا(نوه ی مرحوم استاد صغیر اصفهانی):09131288876

 

msaghira@gmail.com


ما را در اینستاگرام دنبال کنید:

https://www.instagram.com/saghir_esfahani/

 

www.dehkadeshop.ir

 

یا علی مدد




طبقه بندی: شعر مذهبی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اسفند 1398 توسط مديريت

مرثیه در شهادت شبه پیمبر علی اکبر علیه السلام

 

اذن بگرفت اکبر و دست پدر بوسید و رفت

عازم رزم سپاه اشقیا گردید و رفت

 

آل عصمت را به تن شد جامه های صبر چاک

چونکه او بر قامت رعنا کفن پوشید و رفت

 

از فراق لعل شکربار خود گاه وداع

بر جراحات دل لیلا نمک پاشید و رفت

بقیه شعر در ادامه مطلب...


گفت لیلا ای خدا آرام جانم اکبرم

نور چشمان ترم چشم از جهان پوشید و رفت

 

هر کجا بگذاشت پا چون مرتضی در دشت کین

مشرکین را همچو طوماری به هم پیچید و رفت

 

تا بدست آرد دل مادر ز میدان در حرم

با دیگر آمد و لیلا رخش را دید و رفت

 

آه از آن ساعت که از زین واژگون شد بر زمین

شه به بالین جوانش همچو نی نالید و رفت

 

گرچه عطشان بود اما از شراب سلسبیل

ساغری از دست جدش مصطفی نوشید و رفت

 

در سپهر آرزوی شاه مظلومان حسین

اختری گردید طالع اندکی تابید و رفت

 

توشه ی راهی "صغیر" بینوا در کف نداشت

خوشه ای از خرمن فیض حسینی چید و رفت

التماس دعا


متن کامل این شعر در کتاب مصیبت نامه استاد صغیر اصفهاني چاپ هفدهم صفحه 176 موجود است.

 

دوستان می توانند جهت خرید کتابهای دیوان اشعار و مصیبت نامه ی استاد صغیر با شماره های زیر تماس بگیرند یا ایمیل بزنند:

 

فروشگاه صغیر: 34459451-031

 

محمد صغیرا(نوه ی مرحوم استاد صغیر اصفهانی):09131288876

 

msaghira@gmail.com


ما را در اینستاگرام دنبال کنید:

https://www.instagram.com/saghir_esfahani/

 

www.dehkadeshop.ir

 

یا علی مدد