امروز سه شنبه 3 مهر 1397 مي باشد .
تبلیغات


فروشگاه




در مناقب و مصائب مولی الکونین حضرت ابی عبدالله الحسین و اشاره به شهادت ولی اکبر حضرت علی اصغر علیهماالسلام

 

مهین آیت نخستین جلوه ی حق

سراپا شور محض و عشق مطلق

 

حسین اللهیان را قبله ی جان

حسین ایمان جان و جان ایمان

 

برای عشق بازی چید آن شاه

به دشت کربلا بزمی به دلخواه

 

قدح پر ساخت از صهبای باقی

می عشق خدا را گشت ساقی

بقیه شعر در ادامه مطلب...


زهی ساقی زهی مجلس زهی می

زهی رندان حریف مجلس وی

 

حریفانی ز غیر دوست خالی

چه ساقی شهره اندر بی مثالی

 

یکی اکبر که بود از وی پدیدار

سراپا احمد محمود مختار

 

دگر عباس آن میر مظفر

که بود آئینه ی رخسار حیدر

 

دگر قاسم که وجه ذوالمنن بود

همه در صورت و معنی حسن بود

 

دگر آن عاشقان فارغ از جان

که سوی تیغ و نی رفتند عریان

 

به راه عشق آن محبوب یکتا

ندانستند پا از سر،سر از پا

 

غرض یک یک چو از آن باده خوردند

به سوی کوی جانان ره سپردند

 

ز میخواره تهی شد مجلس وی

هنوز اندر قدح باقی بُد آن می

 

پس آنگه از برای می پرستی

صلا درداد در ذرات هستی

 

از آن دم تا قیامت کرد اعلام

محبان را در اصلاب و در ارحام

 

ز راه معنی آن سوشان کشانید

به استعدادشان زان می چشانید

 

جهانی را بداد از خود رهائی

همه گشتند از لطفش خدائی

 

خدا هم خواست زین شایسته خدمت

برافرازد لوایش تا قیامت

 

وِ را پوشد ردای کبریائی

دهد در مُلک خویش او را خدائی

 

ز عشقش جان خلقان را گدازد

به نامش کوس مظلومی نوازد

 

پی اثبات این مطلب اشاره

به اصغر کرد اندر گاهواره

که هان وقت تو شد ای حق مطلق

بکن حقّیت بابت محقّق

 

تو هم رو کن در این بزم و بزن جام

نیابد بی تو کار بابت انجام

 

به همراه پدر رو کن به میدان

رسان این امر بی پایان به پایان

 

از این الهام آن دُرّ یگانه

غلط گفتم که بحر بی کرانه

 

بزد جوش و فغان و ناله سر کرد

ز مهد آهنگ آغوش پدر کرد

 

شه دین یافت از راه نهانی

که اصغر راست عزم جان فشانی

 

ز میدان باز رو سوی حرم کرد

طلب زاهل حرم آن محترم کرد

 

بدید او را عذار ارغوانی

شده از تشنه کامی زعفرانی

 

ببوسیدش رخ  و مانند قرآن

به روی دست بردش سوی میدان

 

زبان حال آن میر معظم

بُد این مطلب که هان ای اهل عالم

 

اگر خواهید راه حق گزینید

الا حق با من است او را ببینید

بیان شه به باطن گرچه این بود

به ظاهر حرفش از از ماء معین بود

 

که ناگه تیری از شست قضا جست

گلوی اصغر و بازوی شه خَست

 

به سان غنچه ی گل زان تالّم

به جای گریه کرد اصغر تبسم

 

شد از آن تیر پر خون و پر آذر

دل زار "صغیر" و حلق اصغر

 

التماس دعا

 

متن کامل این شعر در کتاب مصیبت نامه استاد صغیر اصفهاني چاپ هفدهم صفحه 185 موجود است.

 

دوستان می توانند جهت خرید کتابهای دیوان اشعار و مصیبت نامه ی استاد صغیر با شماره های زیر تماس بگیرند یا ایمیل بزنند:

 

فروشگاه صغیر: 34459451-031

 

محمد صغیرا(نوه ی مرحوم استاد صغیر اصفهانی):09131288876

 

msaghira@gmail.com


ما را در اینستاگرام دنبال کنید:

https://www.instagram.com/saghir_esfahani/

 

www.dehkadeshop.ir

 

یا علی مدد




طبقه بندی: شعر مذهبی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 مهر 1397 توسط مديريت
صفحات سایت :