امروز سه شنبه 22 آبان 1397 مي باشد .
تبلیغات


فروشگاه




ذکر شهادت حضرت حرّ ریاحی علیه السلام

(قسمتی از ترکیب بند مطوّل مرحوم استاد صغیر اصفهانی در شرح توبه و شهادت حضرت حرّ علیه السلام)

 

کوفت چون حرّ ریاحی به مَلا کوس ولا

مُلهِم عشق زد او را به ره دوست صلا

عقل ثابت شده اش داد تسلی ز بلا

بهر جان باختن آمد به صف کرببلا

 

بود چون لشگر جهلش به قفا از ره کین

بست اول سر ره تنگ به شاهنشه دین

بقیه شعر در ادامه مطلب...


گفت توفیقش از این راه مرو راه تو نیست

جان حر این ره عشقست و به دلخواه تو نیست

این تغافل به خدا از دل آگاه تو نیست

جنگ با سبط پیمبر ز چه اکراه تو نیست

 

این حسین است که فرمود رسول ثقلین

ایهاالناس حسین است ز من،من ز حسین

 

رفت نزد عمر سعد پس آن با فرهنگ

گفت کی بر سپه کوفی و شامی سرهنگ

با حسینت سر صلح است بگو یا سر جنگ

گفت بن سعد که ای نام تو عاری از ننگ

 

صلح دیگر نه صلاح است و جدال است جدال

مصلحت جنگ و به جز جنگ محال است محال

 

حر چو کفر عمر از چشم مسلمانی دید

آمد و رفتن خود عین پشیمانی دید

عقل خود در به در وادی حیرانی دید

جنت و دوزخی آماده و ارزانی دید

 

زین که آیا به کجا می شود آخر وطنش

لرزه افتاد از آن کثرت وحشت به تنش

 

گفت شخصیش که ای حر تو سر مردانی

گاه رزم اشجع و افضل ز هم آوردانی

به مقامات هنر پیشرو گُردانی

از چه رو اینهمه لرزانی و سرگردانی

 

گفتش اینک نه ز جسم است مرا غم نه ز جان

بلکه اندیشه ام از بهر جحیم است و جنان

 

الغرض حرّیتش سکه ی والائی زد

بنده ی شاه جهان شد در مولائی زد

مرغ بختش به طرب شهپر عنقائی زد

سر به سر عقل شد و خویش به شیدائی زد

 

گفت من باده ز مینای محبت زده ام

فاش گویم من غمدیده حسینی شده ام

 

پس ز بسیاری خجلت پی اظهار امید

چشم خود بسته و عمامه به صورت پیچید

رو به درگاه حسین پشت به خرگاه یزید

رفت با پور و برادر به بر شاه شهید

 

گفت کی کان کرم بحر سخا التوبه

ملجا خلق زمین اهل سما التوبه

 

ما به درگاه تو با روی سیاه آمده ایم

بندگانیم که در خدمت شاه آمده ایم

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم

«از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم»

 

چشم داریم نرانی ز در خود ما را

هان مبادا فکنی از نظر خود ما را

 

منم آن حر که در اول به تو ره بربستم

دل زار تو و اطفال تو را بشکستم

قلب پیغمبر و زهرا و علی را خستم

آه اگر دست عطای تو نگیرد دستم

 

توبه ام ساز قبول و بکن از غم شادم

گیر دست من بی دل که ز پا افتادم

 

چونکه من آمدم اول به دل آزاری تو

خواهم اول کنم از راه وفا یاری تو

هوسم اینکه دهم جان به هواداری تو

پوشد ار عیب مرا پرده ی ستاری تو

 

خوشدل از چهره ی جان پرده ی تن برگیرم

به رهت کشته شوم زندگی از سر گیرم

 

شاه دین گفت که ای مقبل ارباب قبول

همچو من از تو رضا ذات خدا نفس رسول

شیوه ات باد پسندیده ی زهرای بتول

لیک عقلت نفرستد سوی این قوم جهول

 

که تو مهمانی و مهمان به بر اهل تمیز

همچو جان است به هر حال گرامی و عزیز

 

جای آن داشت برآرد چو نی از سینه نوا

کی امام به حق ای سبط رسول دوسرا

میهمانی تو به این قوم در این دشت بلا

گر چنین است چرا از ره بیداد و جفا

 

آب بستند به روی تو و اهل حرمت

وز چه خستند ز اندوه دل محترمت

 

اذن بگرفت ز شه سوخته دل شیفته حال

پسر خویش روان کرد به میدان جدال

رخ چو خورشید و به کف تیغ کجش همچو هلال

اندر آن تیره دلان خواند رجز،کرد قتال

 

تا که از خانه ی زین گشت نگون روی زمین

مرغ روحش طیران کرد به فردوس برین

 

گفت حر کی به شهان فخر،کمین چاکر تو

دارد امید رضایت دلم از خاطر تو

شد جوانم چو به قربان علی اکبر تو

اذن ده تا که شوم خویش فدای سر تو

 

با تو چون صلح نمودم به عدو جنگ کنم

شادی مرحمتت موی به خون رنگ کنم

 

بعد رخصت فَرَس جهد سوی معرکه تاخت

چشم او خویش و اقارب همه بیگانه شناخت

دست او سوی عدو خصم فکن نیزه فراخت

قوم را زآتش سوزان رجز سینه گداخت

 

گفت ای قوم شما جمله ز حق بی خبرید

از چه رو دشمن ذرّیه ی خیرالبشرید

 

آخر ای قوم نه این سبط رسول عرب است

مرتضی باب همین سرور عالی نسب است

یا نه مهمان به شما طایفه ی بی ادب است

پس سبب چیست که مهمان شما تشنه لب است

 

بی حقوقان به حق این شیوه ی مهمانی نیست

نامسلمانان این رسم مسلمانی نیست

 

کافری بست سر ره به وی از راه عناد

طعنه زن نی به کف آورد و درِ کینه گشاد

حر بزد نیزه ای بر سینه ی آن کفرنهاد

آنچنان کز زبر زین به روی خاک فتاد

 

آنزمان حمله بر آن قوم ستمکار نمود

در وفای شه دین کوشش بسیار نمود

 

آه از آن لحظه که از کینه ی آن قوم عنید

طاقتش طاق شد از زین به زمین درغلطید

در ره شاه شهیدان ز وفا گشت شهید

بین سعادت به کجا عاقبت کار کشید

 

اولین کس که بیازرد ز غم جان حسین

اولین مرتبه جان کرد به قربان حسین

 

به" صغیر" آنچه معین شده در عالم سیر

این که در کعبه و بتخانه و در مسجد و دِیر

مومن و کافر و شیخ زَمَن و راهب و غیر

خرّم آنکو شودش عاقبت کار به خیر

 

شاهد او رحم الله علی حرّ شهید

لعن الله یزیدا و علی آل یزید

 

التماس دعا





طبقه بندی: شعر مذهبی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 آبان 1397 توسط مديريت
صفحات سایت :